( اگر شاه زنده بود )
 
تاکنون به این فکر افتاده اید که اگر شاه زنده بود ؛ چه سئوالی از مردم می کرد .
 

و در سئوال هایش چقدر (اگر) بکار می برد.
 

و تاکنون این سئوال ها را ازخودمان و یا ازبزرگانمان کرده ایم؟ و حالا بهتر است به

{اگرها} نگاهی بندازیم؛ چون ما رو به یاد خیلی چیزها خواهد انداخت.
 

*اگر آن آزادیِ اجتماعی و آرامش را نمی خواستید.
 

*اگر آن رفاه بهتراز این دوره را نمی خواستید.
 

*اگر آن شخصیت واحترام جهانی را نمی خواستید.
 

*اگر این کشتارها ؛ قتلها ؛وتجاوزبه دخترانتان را می خواستید.
 

*اگر دروغ ؛اختلاس ودزدی را می خواستید.
 

*اگر می خواستید؛ پول؛ نفت ناموستان به غارت برود.
 

*اگر فحشا؛ طلاق؛ اعدام؛ و اعتیاد می خواستید.
 

(در آخر شاه )
     

      *اگر این ها را می خواستید چرا به خودم نگفتید....

رضا طهماسبیwww.google.com
افزودن عنوان

از ماست که بر ماست

حدود ۳۶ سال ازخدا عمر گرفته ام ۳۳ سال دراین انقلاب به قول آقایان مردمی زندگی کردم و نظارگر بوده ام؛ با تمام انتقادها 

به دولت مردان و به رهبران ایران ؛ اما من این انتقادها را هم به مردم وتفکر آنها لایق می دانم.

این صحیح و درست که از گذشته تا کنون با ذهن و ایمان مردم بازی کردند؛ شستشو دادند ودروغ درذهن مردم فرو کردندحالا 

حس میکنم؛ آنها می خواهند با مردم ذ ره ای واقع بینانه تر برخورد کنند ! البته در بعضی مواقع؛ با تمام تفاصیل حالا مردم هم 

تمام این تخیلات و دروغ ها را جدی گرفته ؛ وبه این دروغ ها هر روز چیزها و نمونه های جدیدی اضافه می کنند ؛ در واقع 

مردم از تمام این آشوبها وتخیلات و فریب لذت می برند.

یک یا چند نمونه آن را میتوانید در روزهای عزاداری یا حتی شادی ببینید؛ یادم هست وقتی پلیس اعلام کرد ؛ نوشتن هر گونه 

شعار بر روی خودروها در روزهای عزاداری ممنوع اما مردم جریمه سنگین را به جون خریدند و به اعمال اشتباهشان ادامه 

دادند. یا به خودزنی ها در روزهای عزاداری باید اشاره کرد حتی این راه و روش اشتباه را به فرزندانشان آموزش میدهند.

یا اعدام های خیابانی را ببینید چگونه مردم با لذت این دولتمردان را همراهی می کنند و آخرهم کف می زنند و هورا می کشند؛

وبا چه علاقه واشتهايی ساعت ۴ صبح به مناطق اعدام می روند ودگرو دگر که نیازی به اشاره نیست.

اگر می خواهید از من انتقاد کنید.بروید درون ایران و به تمام اتفاق های اطرافتان توجه کنید آن وقت باورخواهید کرد ؛ باید 

باور کرد از قشر باسواد تا بیسوادمان پوچ گرا خود فریب هستیم هنوز با تفکرات ۲۴۰۰ سال پیش زندگی می کنیم؛ تا این 

تفکرات پوچ وفاسد از ذهنمان بیرون نرود نباید توقع دیگری داشت وهیچ وقت دستخوش تغییرات نخواهیم بود حالا خودتان 

قضاوت کنید۰
رضاطهماسبی                                                                                                                                                                                                                              

                

حرفهای تو خالی وباور مردم

با ورود آقای خمینی تا کنون انواع واقسام شعارها را شنیدیم از گوشت مرغ  یخ زده بگیر تا اتوبوس مجانی؛ نفت وگازمجانی وغیره

و به مرور زمان با ورود ریاست جمهوری های جور وا جور؛ آیت الله ها و رهبران که کم هم نیستند؛

همه به گونه ای تعهدی میدهند وازهمه بیشتر شعارهای امیدوارکننده از آقای رفسنجانی گرفته تا خاتمی وبه خصوص آقای احمدی

نژاد که وقتی صحبت میکرد من حس می کردم  ایران آمریکای دوم در جهان خواهد شد.

درست به یاد سخنان آقای خمینی در سالهای گذشته افتادم {حرفهای تو خالی} حالا به جای نفت وغیره که به سفره وزندگی مردم

نیامده که هیچ؛ مردم  همان هم که داشتند از دست داده اند؛

ولی روی سخن من با مردم است.

این همه سال دروغ وشعار شنیدند بس نیست از آقای خمینی گرفته تا دیگران سخنان گوش نوازو دل نشین شنیدند و عاجز از دیدن

یکی از وعده ها؛ که آقایان به مردم داده اند.

حالا باید پرسید چرا مردم عکس العملی از خود نشان نمیدهند؛علت بی توجه ای مردم از چیست؛ آیا گوششان به حرفهای هرز آقایان

عادت کرده ؛ یا چشمشان از انقلابی دیگر ترسیده ؛ حتی مردم دیگر توجهی به اصلاحات هم نمیکنند؛

من هم مثل شما می ایستم و نظارگر آینده خواهم شد..                        



                                                                                                                                    رضا.طهماسبی

ماجرای حسینی اخلاق در خانواده

ماجرای حسینی اخلاق در خانواده مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟! در آن سال ها "برنامه اخلاق در خانواده" طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم "امر به معروف و نهی از منکر" همین مردم و بخصوص جوانان بود. حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم "کوچه و بازار" او را با نام "حسینی اخلاق در خانواده" می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای "جناح چپ اسلامی حاکمیت" - بعداً اصلاح طلب ها - رد صلاحیت شدند. و اما ماجرای "حسینی اخلاق در خانواده" ای که نماینده شد: داستان از روزی آغازمی شود که "دادگاه میکونوس" سران حکومت اسلامی را به عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که "دکتر سعید شرفکندی" و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول - کاظم دارابی - ایرانی) حکومت اسلامی ایران برای آزادی "کاظم دارابی" از هیچ کوششی دریغ نکرد؛ اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان ها را مجبور به استرداد او کند. آقای "هلمت هوفر آلمانی" که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت. آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر راه این آلمانی خوش گذران قرار دادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی در مشهد "هم بستر" بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان را در جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از "حاکم شرع"!؟ دریافت کرد. آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه "معاشقه" و "اعدام" را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند. از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها "هر از چند گاهی" در بوق و کرنا می کرد "که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد" وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی "به هر دری زد؛ بی نتیجه بود" در عین حال وزارت اطلاعات - بطور محرمانه - تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: " آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر" که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت. و اما در همین اوضاع واحوال، "آقای حسینی اخلاق در خانواده" توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم "امر به معروف و نهی از منکر" کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک "اخلاق در خانواده" اجرا کرد و از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم - چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد - بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی "مقابله به مثل" بود و به دنبال طعمه می گشت. آنها "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور و عالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سر راهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. "حسینی اخلاق در خانواده" هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر "نفسِ گرم" خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگری گرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ "آقای حسینی اخلاق در خانواده" آتش وصل؟! زبانه می کشید!! طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ "حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده" شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود استm و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را - با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس - بر سر شوق می آورد؛ "آن آخوند که نزده می رقصید" در آن شب "عنان از کف داد" و "درس اخلاق" را گفت؛ اما نه در "خانواده"، بلکه صدها کیلومتر دورتر از چشمان "خانواده" و در سرزمین کفر. او تا صبح لخت و عریان با دختر عشق بازی و… انجام می داد؛ غافل از اینکه علاوه بر خدا و فرشتگان، مأموران آلمانی ها هم داشتند او را می دیدند و ثبت و ضبط می کردند. فردای آن شب، دولت آلمان - بدون سر و صدا - نسخه ای از فیلم مستهجنی (سوپری)، که "آقای حسینی اخلاق در خانواده" همراه با مأمور آلمانی در آن به ایفای نقش پرداخته بودند را از طریق سفارت خود در ایران، تقدیم سران حکومت اسلامی کرد. سران حکومت وقتی فیلم را نگاه کردند؛ تعجب نکردند؛ چون همدیگر را خوب می شناختند ولی مطابق معمول ما ایرانی ها "اول زدند؛ زیرش" و می خواستند؛ "حاشا کنند"؛ آنها فیلم را ساختگی قلمداد کردند؛ اما سفیر آلمان با خونسردی گفت: "ما برای این کارها نه کسی را بازداشت می کنیم و نه اعدام؛ بلکه فقط این فیلم را در اختیار رسانه ها می گذاریم و حجت اسلام؟!!! هم آزاد است از خودش دفاع کند." آنها گفتند: "هلمت هوفر باید سریعاً آزاد شود تا فیلم افشا نشود." و بدین صورت و در کمتر از 24 ساعت، بازرگان آلمانی غیر مسلمان که به یک دختر شیعه تجاوز کرده و توسط قوه قضائیه مستقل و مقتدر حکومت اسلامی؟! به اشد مجازات - اعدام - محکوم شده بود؛ آزاد و راهی کشورش شد و آن تروریست ها هم همچنان در زندان آلمان نگهداری می شوند. "چیزی که عوض داره، گله نداره"!!؟ ناگفته نماند که نسخه ای از آن فیلم مستهجن هم برای خانواده وی ارسال شد؛ دو همسر "حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده" - این بار به اتفاق خانواده - تا فیلم را دیدند؛ شوکه شدند؛ برای آن دو "هوو" باورکردنی نبود که حاج آقا از چنین کمر مستحکمی برخوردار باشد و با وجود آن دو باز هم طالب !؟ لذا آن دو علی رغم تمام رقابت ها و دعواهای مرسوم همدست شدند و زمانی که حجت السلام مراجعت فرمود ضمن دعواها و فحش کارهای - باز هم مرسوم - دست به انتقامی ابتکاری زدند و با ریختن اسید در آفتابه حاج آقا به هنگام "تجدید وضو" یا همان مستراح کردن؛ درسی به او دادند که تا عمر دارد نتواند از این جور "درس اخلاق ها" به کسی بدهد!! "حسینی اخلاق در خانواده" ده سالی است که گوشه گیری می کند؛ البته علتش معلوم نیست که: "بابت هزینه ای بوده که به نظام تحمیل کرده" یا "شرمندگی از کشف عورت و نقشی که در فیلم بازی کرده" یا "تأثیر اسید"!؟